برخی برهه های زمانی در زندگی هر بنی بشری موجود است که احساس می کند یک دارکوب روی

جمجمه اش نشسته است و با حركت هاي مته وارش سرش را سوراخ می کند و کاملا آرامش آدمی به

نقطه ی صفر درجه ی کلوین می رسد! این لحظات همچین خیلی همـ سخت نيست درواقع ترفندهايي

موجود مي باشد كه ميتوان پوز آن داركوب را به خاك كشيد  (البته در اينجا داركوب مي تواند مجاز از انسان ٬

جاندار ٬ بي جان يا هر چيز ديگري باشد)  ...  در ضمن اين ترفندها براي هركس نقطه ي تاثير متفاوتي

دارد مثلا :

 + نوشيدن يك فنجان قهوه ي تلخ!

+ خواندن دو ركعت نماز دلنشين !

+  يا چند قدمي راه رفتن لا به لاي پارتي شبانه ي برگ ها ...

...

همين ... فقط همين ... خيلي همـ سخت نيست داركوب كُشتن!