روزگار عجیبی ست ٬ به این وبلاگ خاک گرفته ی فرسوده که نگاه میکنم به خودم میگویم آیا این همان
وبلاگ است که قبل تر ها تمام دغدغه ی نویسنده اش بود؟!
احساس میکنم اینجا پیر شده است ٬ انگار با عصایی چوبی کهنه اما هنوز سالم روی صندلی چوبی
قدیمی نشسته و به من نگاه میکند ٬ نگاهش اشناست اما یکدیگر را یاد نداریم!
یک زمانی در اوج کار و کلی چیزهای دیگر بی تابی می کردم برای نوشتن هرچند حقیر اما برای من
ارزش داشت و حال در اوج بی کاری اشتیاقی به قلم و کاغد و حتی کلیک روی آیکن "پست مطلب جدید"
نیست ولی از حق نگذریم دلم بدجور هوای نوشتن و اینجا آمدن کرده بود ٬ دلم می خواهد یک گردگیری
حسابی انجام دهم و باز بشوم همان آدم قبلی (مزاح نبود ) ٬ اینجارا درست خواهم کرد اما کمی زمان
می برد کمی ٬ تنها کمی!
به شرافت داشته و نداشته ام قسم که دلم برای تک تک شما یاران قدیمی تنگ شده بود :)
مَــــن